اندر احوالات مغزين ما

۱.سلام.

۲.خيلی وقت بود نبيدم! و ننوشته وويگولنسج!!! (راستی صرفش درسته؟!!؟) مشغول خيلی از اين روزها ويدم. ايشالا که هيچوقت مشغول نشيد!

۳.هيچ ميدونستيد که چرا کانگوروها زود ازدواج ميکنند؟!؟!
بايد يه نموره فسفر سوزی کنيد تا دريابيد.

۴. اين روزها که ميگذرد، هر روز
                                       احساس ميکنم که کسی در باد                فرياد ميکند
   احساس ميکنم که مرا
                                       از عمق جاده های دور مه آلود
                                                                                       آشنايی صدا ميکند!

۵. يک وقتهايی از بازی خوشم می آمد. اما حالا بيشتر دوست دارم فقط يک تماشاگر باشم.  تماشاگری آزاد که در حين وجود داشتن مجبور نيست سنگينی هيچ وجودی را تحمل کند.  تماشاگری که ميتواند بنشيند و از تماشا کردن لذت برد. همراه بازيگرها گريه کند و به آنها بخندد و به خاطرشان زندگی کند و هر وقت خسته شد خميازه بکشد، سالن را ترک کند و هر کجا خواست فريادی بکشد بی آنکه هيچ کس از او امضا بخواد.

۶. از کرامات شيخ العظم جناب کانگوروتر :
ـ تو چرا با دهن باز می خوابی؟!؟!؟
بابا اين آدم کلا تعطيله! به کيوووون گفته زکی! اين هيچی نوفهمه!
آخه برادر من اين چه سواليه از من میپرسی؟ جناب آی-کيو بنده چيکاره بيدم؟!؟
يعنی نميدونيد با چه حالت جدی هم اين سئوال شگفت انگيز علمی و پيچيدش رو هم پرسيد!!!! الانم که در همين لحظه مشغول تایپ هستم صدای خرخر تانکش بلند شد...خواااابه ها...شما حساب کنيد از لحظه ای که سوال رو مطرح کرد من همون لحظه شروع به تایپ کردم و الان رفيقمون تموم شد. يعنی دوستمون به راحتی يه جاروبرقی خاموش ميشه!!! شتاب بيداری به خوابش زير ۸ ثانيه ست! بعد من نشستم دنبال سوژه ميگردم واسه نوشتن، بابا جون کی از اين بهتر!!!

۷. دلم واسه ايران و همه کسايی که اونجا جاگذاشتم تنگه. يه وقتايی احساس ميکنم...نه! من خودم رو اونجا جا گذاشتم...همه من اونجاست. کسی که جامونده خودمم!

۸. راستی هرکی رفت «فری کثافت» واسه من يه...نه! خودم الان سفارش ميدم:
-آقا فری قربون دستت يه کالباس تنوری با سيب زمينی لطف ميکنی؟
-ممد، ممد يه سيب با يه تنوری واسه آقا بزن!!!
.....آخ که چقدر دلم ميخواد...

۹. يادمه يه روز وسط همه اون روزای سخت و گرم دانشگاه اراک تو اتوبوسهای ميدون آرژانتين به اراک بغل دستم واسه اولين بار يه دختر خوشگل و هم سن و سالم نشست و منم که کلی خوشحال که يه هم دانشگاهی...
آخرش رو براتون ميگم.
موقع پياده شدن گفت:
-خيلی ممنون که بيدارم کرديد، اين قرص ها کار خودش رو کرد. ببخشيد که همه راه رو خواب بودم!!! واسه يه کار اداری اومدم و شب هم بر ميگردم!!!!
اااااااای بخشکی شانس!!!

۱۰. اينجا هوا خيلی گرمه و امشب هم ساعت ۱۲ سال تحویل اين چشم چپهاست! من که منتظر نوروز خودمونم.

۱۱. منم از خر خر های اين نابغه خوابم گرفت.

۱۲. ۴ صبح شد! شب بخير.

کانگورون کمطر.

/ 6 نظر / 10 بازدید
miner79

سلام... جالب بود...

کانگوروتر

قلم قشنگی داری. حتما به ما هم سر بزن. نظرت با تبادل لينک چيه؟ دبليو دبليو دبليو کانگوروان کوتاه دست دات وبلاگ فارسی دات کام (راستی دست کوتاه چه ربطی به زود ازدواج کردن داشت؟)

voy deedansj

نمی دونم ادم هر وقت و هر جا يه نوشته ديد حتما بايد يه چيز بگه که اظهار وجود کنه يا نه!!! اما به قول شما بالا دستی ها جالب بيد...نوشته ها ی شما رو می گم البته من که چيز زيادی ازش دستگيرم نشد بايد منتظر مفسر نوشته هاتون بشينيم که يه اظهار فضلی بکنه و نظرش رو ابراز کنه!!! راستی کجاست؟ انگار سرش خيلی شلوغ شده بيده!!!!!!!!!!!!

azar

علی جان غصه نخور.خوش بحالت که دوری.بيا جاها عوض....

Midnight

آقا جان جوراب... دوای درد شما جوراب...ديدی وقتی جوراب تو جاروبرقی گير ميکنه چی ميشه... آها (؛ ... تر ميدونه دوسش دارم ...

chalghooz

قربونت برم من من که ازش برات فيلم گرفتم