وقطی يه کانگورو از خودش رازی نيست!

يه دوست کانگورويی خيلی قديمی (راستش دوغلو ايم ، اينجا با هم به دنيا اومدیم) ، تو دانشگاه موقعی که ميخواستم اولين قلپ کافی کوفتی رو بخورم (اين هم از عادت های جديد کانگوروييم که تازه ياد گرفتم. هر وقت بهونه کم بيارم و وقت زياد ، يه کافی ، يه صندلی ، يه درخت و يه دوست) يهو بهم گفت:

- Life is too short mate!!! You have to go for your passion!

- پشن؟ پشن چيه بابا!؟...................... عجيب من و برد توی فکر؛ راست ميگفت ، اين نخه دير يا زود پاره ميشه و من ميرم پيش همه ی بادکنکهايی که نخ شون زود تر از من پاره شده ، اوج ميگرم ، ميرم پيش آبی و سفيد... ولی قبلش چي؟!؟!

من مثل يه آشم! يه کم از همه چيو  ، آخرشم هيچی از هيچ کدوم! يه ملغمه ای از همه ی چيزهايی که دوست دارم و ندارم. چرا اون چيزيو که دوست دارم واغعاً دنبال نميکنم!؟ ، چرا ميترصم از يه تسميم شجاعانه!؟ ، چرا نميخوام يه کانگوروی شجاع باشم!؟ چرا همه چيو با ترازوی ”آخرش چی ميشه؟“ ، ”آيندم چی ميشه؟“ و ”بقيه چی فکر ميکنن؟“ می سنجم!؟  من شخصاً در اين دادگاه عدل کانگورويی اعتراف ميکنم به اينکه هيچوقت جرات پيدا نکردم تا چيزيو که هميشه آرزوم بوده دنبال کنم...  و مدتها مثل يک گربه ی ترثو کارهايی رو که دوست نداشتم کردم. با چه ضجری ليسانث گربه ای گرفتم و با چه ظجر بيشتری ميخوام کانگوروييش رو بگيرم.

آخه که چي؟!؟!؟ من آشم همه چيو ، هيچی! من عاشق کسايی ام که رو قله می ايصتن.مثل يه دکطر کانگورو که اينجا با او اشنا شدم٬ حالا اون قله هرچی ميخواد باشه! يه قله فقط!

اين آدما برای من ، تو مرام کانگوروييم ، قابل ستايشن. من يه عمره که فقط دارم تو کوهپايه ها "ورجه وورجه" ميکنم. به هزار تا کوه سر زدم ولی هيچ منظره ای رو از نوک کوه نگاه نکردم. به نظر من زندگی قماره ، ريثکه!. هرچی بيشتر بذاری وصت بردت بيشتر و باختت سخت تره. آره ريصک کن. يا همه چيزو ببر و يا همه رو بباز. من از لاث زدن تو بازی خوشم نمياد. از آدمای آينده نگر حالم به هم ميخوره؛ مثل خودم؛ مثل کانگوروطر.

خيلی سخت و درد آوره وقتی خودت قراره قاضی باشيو آخرشم ميبينی که محکومی. من به خودم از بيسته زندگی ، پنج که هيچی؛ دو هم نميدم. ولی شايد به کانگوروتر يک و نيم و بدم ، اين دوشنبه نه ، چهارشنبه ی بعد.

......  دوقلوم رفته و من هنوز روی همون صندلی نشستم و چقدر يه کافی سرد تلخه. به تلخی همه ی اون روذايی که خودم نبودم...

اصر عنگشن: کانگورون کمطر .

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کتی

الان تو ایران اگه بخوای بهت بگن آدم باید یه لیسانس کوفتی داشته باشی-حالا حتی ليسانس کرم شناسی از دانشگاه آزاد واحد زابل - آخه واسه چی؟؟؟!! - تو يه جامعه سنتی رنگ روغنی همه مردم هنوز درگیر ابتدائی ترین مسئله های فرهنگی و اجتماعی هستن -حالا دیگه بدتر...یه آدم دگم خل لیسانس هم میگیره دیگه یابو ورش میداره فکر میکنه چه خبره - یه آدمی که تو کل عمرش جز کتاب درسی و مجله و جدول چیز دیگه نخونده - بدبختی اينه که مردم فقط به ظاهر نگاه ميکنن - مابه جای اينکه دنبال حرف مردم باشيم اگه يه کم به فکر مخمون باشيم و فکر کنيم و مطالعه کنيم ديگه قله ای نميمونه که نتونيم بگيم فتحش کرديم - اما بدبختی اينه : آب هندوانه و ..؟؟؟ آينده نگرها همه عمرشونو از دست میدن- اگه آدم (لحظه ها) رو درست زندگی کنه آيندش خود بخود خوب ميشه . اين هم يه ايراد ما گربه هاست ... لحظه رو يادمون ميره :رژیم... از فردا میگیرم!! درس؟؟از شنبه هفته آینده !!! ورزش؟؟؟...بذار امتحانهام تموم شه از ماه دیگه!!... هیچ وقت نمیگیم:از همین حالا- باز خوبه کانگورو کمطره يقه خودشو ميگيره چند بار محکم خودشو ميکوبونه تو ديوار...خیلی جای امیدواریه

سیما

ميدونی؟ اعتماد به آينده، این ِ ریشه ی همه ی مشکلاتمون، عقب افتادنمون از برنامه هامون، نرسیدن به آرمانهامون و ...

مرغ دريايی

midoni chera HALA be in natije residi ? chon dige onja nisti . hala vaghti omadi be sarzamine bigane va didi ke hame hamon kari ro mikonan ke mikhan , on moghe be fekr foro rafti . agar Iran boodi hala halaha yadet nemifotad ta roozi ke 30 salet shod 40 salet shod va be khodet omadi va didi ke in on chizi naboode ke mikhasti . hame ja pato jai gozashti ke jame khaste ke orf khaste ke khanevadat khastan . kheili sakhte . vali to hala javooni , az in be baad ayandato jori besaz ke mikhahi , midoni to gharare chandinta 20 sale dige ham zendegi koni pas inghadr az gozashte taasof nakhor be fekre roozhaye ayande bash . che eybi dare adam ayandenegar bashe , ta ye vaghti toye ayande mesle emrooz pashimon nabashe . movafagh bashi .

Midnight

نگران نباش عسلک. همه این کارا رو کردی و همه اون راهها رو رفتی واسه شناختن همون پشن. واسه رسيدن به همين لحظه که قاضی خودت بشی. چون خودت بايد بهش ميرسيدی. هيچ کس با زور و کتک هم نميتونست مجبورت کنه. پس نه قصه بخور نه حسرت. خيليها تمام عمرشون رو به ورجه وورجه ميگذرونن. خيليها هم ميرسن به نوک قله و ميبينن ا!!!از یه کوه اشتباه بالا اومدن. اميدوارم کوهی که ميخوای رو فتح کنی و اون بالا با رضايت يه کافی داغ بخوزی.

ye nesfe sib....

قله رو خيلی دوست داری....حتی اگه يه مدت طولانی مجبور بشی بهش زل بزنيو آخرشم هيچی....هيچ اگر سايه پذيرد ..... ما همان سايه هيچيم....دمو بگير تو بغلتو محکم فشارش بده که در نره.....آينده همين دمته...کاش منم دممو محکم بغلش ميکردم......بودي،باش،و برام بمون......د.د

hichevar

Man nemidanam cheh bayad begooyam vali tamamieh jomalat az sooze nahan in dooste aziz keh khod ra kangoro moarrefi mikonad bar janeh ma neshasteh va jay darad. kash hameh mitavanestim be sooyeh annceh mara fara mikhanad beravim na be sooyeh ancheh digaran mara bedan amr mikonand. hAGH

kangoron e kamtar

HOO bar hichevari ! ke harfi baghi nemimamanad ke ma bezanim baraye ishan .

kangoron e kamtar

YE NESFE SIB : montazere harfat bishtar hastam , va omidvar be peyda kardane oon nesfeye digeye sibet ! baram benevis...hagh

Yashar

من از هم اون يکی گوشه دنيا سلام دارم و خوشحال میشم اگه به وبلاگم سر بزنی.

ماهی سفيد کوچولو

ماهي تو آب مي چرخه و ستاره دست چين ميكنه - اونوخ به خواب هر كي رفت - خوابشو از ستاره سنگين ميكنه - مي برتش مي برتش - از توي اين دنياي دلمرده ي چارديواريا- نق نق نحس ساعتا خستگيا بيكاريا - دنياي آش رشته و وراجي و شلختگي- درد قولنج و درد پر خوردن و درد اختگي- دنياي بشكن زدن و لوس بازي - عروس دوماد بازي و ناموس بازي - دنياي هي خيابونا رو الكي گز كردن - از عربي خوندن يه لچك بسر حظ كردن- دنياي صبح سحرا - تو توپخونه - تماشاي دار زدن - نصف شبا - رو قصه آقابالاخان زار زدن - دنيايي كه هر وخت خداش- تو كوچه هاش پا ميذاره - يه دسه خاله خانباجي از عقب سرش - يه دسه قداره كش از جلوش مياد - دنيايي كه هر جا ميري - صداي راديوش مياد - ميبرتش ميبرتش از توي اين همبونه كرم و كثافت و مرض - به آبياي پاك و صاف آسمون ميبرتش- به سادگي كهكشوي مي برتش.... همراه ماهی می آین ؟؟