رفيقمون کلا تعطيله!!!
ساعت ۱۰ شب خودش به خودش يهو رفت خوابيد، بعد از ۱۰ دقه از جاش پا شد گفت ميخوام برم پياده روی!
-چرا پا شدی؟
-خوابم نمياد!
-پس چرا رفتی بخوابی؟
-فکر کردم خوابم مياد...!!!
- ...مممممم!
آخه کی تا حالا شنيده که يکی فکر ميکرده که خوابش مياد!!! ااااااااااااااااای خدا شکرت.
...خلاصه که از ورزش شبانگاهی برگشت و حمومی کرد و لباس پلو خوری پوشيد و گفت من دارم ميرم خونه ی فلانی!!! (ساعت ۱۲ شب) يهو با يه ديگ مرغ زير بغل از خونه زد بيرون...
واقعا من دارم تو ديوونه خونه زندگی ميکنم...چی بگم ديگه!!!
دست از سر کپل هم خونه گرامی (اسم جديدش در سال جديد گرگوری اجتماعی شده!!!) که بردارم بايد به خاطر تاخيری که در گذاشتن مطلب پيش اومد معذرت خواهی کنم، گفتم صبر کنم ۱۳ هم بگذره، نکنه نحسيش ما رو بگيره!
۱: نوروز همگی پيروز! يه سال پر از سبزيه جنگلهای شمال و آبی خليخ هميشگیه فارس براتون آرزو ميکنم.
۲: دلم بدجوری تنگه ايرانه...بدجور! اميدوارم سال ۸۵ ايران رو ببينم.
۳: داريم تا ۲ هفته ديگه به همراه اين گرگوری اجتماع و چند تن از جوانان غيور و انقلابی به لانه جديد اسباب کشی ميکنيم.
ارادتمند اجتماعی: ک.کمطر.مدل ۸۵